محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

810

آثار عجم ( فارسى )

اى سالك ره ، چه خفته‌اى ، خيز * گر مرد رهى به ره درآويز صوفى و حكيم را رها كن * روى دل خويش در خدا كن گر راه خداى مىنوردى * بگذار طريق هرزه گردى عزلت چه بود ، گذشتن از غير * كردن به درون خويشتن ، سير خاموشى را بسى خواص است * خاموش ز نيك و بد ، خلاص است « 1 » وله فطرت آدمى چه خوش‌شجرى است * نظر تربيت ، چه خوش‌نظرى است گو مَلَك از غم بشر مىسوز * كاين نهالى است بوستان افروز گرچه ذات از صفات ممتاز است * ديدهء دل به هر يكى باز است هر دو هستند و هست نيست دو تا * دو رها كن كه خود يكى است خدا هست يك عين و در همه اطوار * متجلّى به صد هزار آثار همه اصحاب ، در حجاب خودند * عاشقان خيال و خواب خودند ياد حق مىكنند و غافل از او * خود چه خواهند برد ، حاصل از او « 2 » وله ندارد شبهه چه هشيار و چه مست * كه فى الواقع نشان از هستئى هست پس او و وحدت او جز يكى نيست * مرا بارى در اين معنى شكى نيست چو وحدت دان تو باقى صفاتش * كه هر يك نيست ، الّا عين ذاتش به خود هست و به خود باشد به خود بود * جهان نقشى است كو ، از خويش بنمود [ 489 f ] محال است انفصال عكس از نور * به ظاهر گرچه مىبينيش ز او دور « 3 » وله اى همه فعل و صفات ذات تو * ظاهر از هر مظهرى آيات تو عشق مستغنى است از تشبيه ما * برتر از تشبيه و از تنزيه ما مطلق از الحاد و از توحيد ما * فارغ از اطلاق و از تقييد ما

--> - اعتقاد نصارا ، بر آن زدند ؛ به اين شكل . ( 1 ) . اين از اشعار مثنوى مسمّى به چهل صباح آن جناب مىباشد ( 110 ) . ( 2 ) . اين ابيات از مثنوى موسوم به چهار چمن اوست . ( 3 ) . اين چند شعر از مثنوى مسمّى به چشمهء زندگانى است كه آن جناب راست .